<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>ناگهان</title>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/</link>
<description></description>
<language>en</language>
<copyright>Copyright 2010</copyright>
<lastBuildDate>Sunday, 11 April 2010 15:07:18 +0330</lastBuildDate>
<generator>http://www.movabletype.org/?v=4.32-en</generator>
<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 


<item>
<title>برزخ</title>
<description><![CDATA[<p>در زمستانی شیرازی، خدمت حضرت مولانا شهاب الدین و سیدنا حسین بودیم ، با علی آقا دامت برکاته ، شکر پلو هم به راه بود. تصمیم بر بستن خزه و فروغ و گشودن سومی گرفته شد و آقاینا شهابنا نامش را برزخ پیشنهاد، باقی پسندیدند. اعلان های بعدی بعدن اعلان می شوند<img alt="andi copy.JPG" src="http://tasbihi.khazzeh.com/andi%20copy.JPG" width="492" height="202" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;" /></p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001832.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001832.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Sunday, 11 April 2010 15:07:18 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title></title>
<description></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001823.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001823.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Saturday, 27 February 2010 19:09:45 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>...وبدرود پدر</title>
<description><![CDATA[<p>خوش به حالت <img alt="ghabil_a49.jpg" src="http://tasbihi.khazzeh.com/ghabil_a49.jpg" width="71" height="389" class="mt-image-right" style="float: right; margin: 0 0 20px 20px;" /></p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001803.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001803.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Saturday, 09 January 2010 15:21:09 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>با آرامشی بعدازهزارتوفان</title>
<description></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001801.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001801.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Wednesday, 30 December 2009 04:05:51 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>دیدی آمد؟دیدی رفتی؟</title>
<description><![CDATA[<p><br /></p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001799.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001799.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Friday, 25 December 2009 04:51:05 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>معده، روده ، مغز ، اعصاب ، قلب، عروق ، درد، درد ، درد</title>
<description><![CDATA[<p>و چاره ای هم نیست مدام باید قرص خورد و خوابید. <br />
گذران اممور در فشار و آن حرف آشنای آن کتاب آشنا که بعضی می دانند و تازه خوانده ام:<br />
فشار از پشت و از جلو!<br />
اینجور پیش برود چون گندم میان دو سنگ آسیا آرد خواهم شد.<br />
راستی! پریروز یزد بودم، به راستی کامل و زیباست و از خشت است و از کاه و گل ، و شهر را دارند خوب درست می کنند برای توریست ها.<img alt="A_woman_walking_through_a_passage_in_Yazd.jpg" src="http://tasbihi.khazzeh.com/A_woman_walking_through_a_passage_in_Yazd.jpg" width="454" height="340" /></p>

<p>آفرین به دولت هفتم و هشتم که این زحمات را کشید. همان آخرین دولت ملی گرا ی ایران را می گویم.<br />
آری البته خلاصه...<br />
<img alt="177160150193230253951902112210565159388357.jpg" src="http://tasbihi.khazzeh.com/177160150193230253951902112210565159388357.jpg" width="400" height="320" /></p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001789.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001789.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Thursday, 26 November 2009 11:10:59 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>شهر صلیب های واژگون</title>
<description><![CDATA[<p>دستان گرم تو<br />
- ستاره قطبی من -<br />
در گورستانی که گم شده ام.<br />
شهر صلیب های واژگون<br />
شب های گرم تابستان<br />
و بادی که میدانم<br />
پرده های توری را<br />
به جنون خواهد برد<br />
<a href="http://roznberooz.blogspot.com/">فروه فاموری</a></p>

<p><img alt="saleh-tasbihi6.jpg" src="http://tasbihi.khazzeh.com/saleh-tasbihi6.jpg" width="482" height="585" /></p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001767.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001767.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Saturday, 24 October 2009 13:17:18 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>نوشته ی من در شماره ی آخر نشریه ی حضرت شهاب الدین المباشری و شرکاء (حفظهم الله(</title>
<description><![CDATA[<p><img alt="green-hope.jpg" src="http://tasbihi.khazzeh.com/green-hope.jpg" width="360" height="543" /></p>

<p>نمی دانم حق مطلب را ادا کرده‌ام یا نه. و نمی دانم درست توانسته‌ام حرف‌ام را بزنم؟ ام‌روز عصر از کنار جعبه‌های یک فیلم‌فروش در خیابان می‌گذشتم و سرسری هم نگاهی می‌انداختم. جعبه پر بود از «شو»های نو و کهنه‌ی خواننده‌های «خودت هم می‌دانی». آن وسط عکس دکتر سروش داشت سرک می‌کشید و زن و مردی را دیدم که دست‌شان دو تا دی‌وی‌دی «هایده» بود، و یکی هم سخن‌رانی «عبدالکریم سروش». خریدشان را کردند و رفتند. من هم عبور کردم و تا حالا هم سرگردان‌ام از کار این قوم که می‌گذرد و ناگهان همه چیز را بیرون می‌ریزد. </p>

<p>*<br />
<a href="http://forough.net/7th-Year/163/auto-critique.htm">برای خواندن اصل مطلب به فروغ برو</a><br />
ضمنن تصویر مربوط است به مجموعه آثار گرافیکی هنرمندان بزرگ دنیا در حمایت از ج ن ب ش س ب ز</p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001760.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001760.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Tuesday, 20 October 2009 10:30:39 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>شطح دو</title>
<description><![CDATA[<p>آن وقتی که آدم می خوابد و پا می شود و باز می خوابد و باز پا می شود و می بیند همه چیز سر جایش است، آن وقتی که همه چیز رنگ بی رنگ خاکستری است ، آن وقتی ، آن جایی که راه رفتن و ایستادن فرقی ندارد، آن جا آن وقت باید یاد حرف <a href="http://www.khazzeh.com/archives/text/001669.php">کاوه</a> افتاد که همیشه می  گوید خانه ی خاله نیامده ایم.<br />
آمده ایم دوری بزنیم و برویم کپه ی مرگمان را بگذاریم....</p>

<p><br />
</p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001759.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001759.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Saturday, 17 October 2009 12:20:02 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>پیچ و تاب</title>
<description><![CDATA[<p>تکان خوردم. تکان تکان خوردم. و از دلهره و تلخی نوشته ، از آهنگ مرموزی که در آن هست و از ناشناختگی اش به هم ریختم.<br />
یعنی این تویی که همواره پیش منی همانی که <a href="http://roznberooz.blogspot.com/">این نوشته را نوشته ای</a>؟چه پیچ و تاب و چه عمقی دارد آدم.<br />
عجب هراسی دارد ظلمت روح...<br />
<img alt="saleh-tasbihi1.jpg" src="http://tasbihi.khazzeh.com/saleh-tasbihi1.jpg" width="482" height="506" /><br />
(اثر کار خودم است)</p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001756.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001756.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Wednesday, 14 October 2009 01:34:58 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>درد بی درمان</title>
<description><![CDATA[<p>درد همان و درمان همان ، رنج بی پایان همان و همه اش همین و همه اش همان.<br />
من برای فرار از این تکرار مدام سفر می کنم. هی می روم اینور و آنور. کتاب می خوانم. دائم. و فیلم می بینم. مبادا چشمم به جمال مبارک چهره های خاکستری شهر های آدم نما روشن شود.</p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001745.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001745.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Saturday, 03 October 2009 14:09:09 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>شطح یک</title>
<description><![CDATA[<p><img alt="62d7.jpg" src="http://tasbihi.khazzeh.com/62d7.jpg" width="333" height="222" /></p>

<p><br />
 علی آقا خسته و کوفته می آید خانه ، جان اش در کوزه است ، ما تنبل و چاق و پر توقع  همه اش دنبال مجبور کردن علی آقا<br />
عسگر زاده ایم. اما این بار این اجبار سر من آمده و چون آن آقای آقایان مرد وار به بیابان می رود و خسته باز می گردد و وقت ندارد؛ ای میل های عقب افتاده ی رفقا، مقالات دکتر ها و مهندس ها ، شعرهای منتشر نشده ی شاعران ژولیده ، مشق های پایانی نویسندگان " بی تقصیر " -که از سر ناچاری می نویسند- تمام مقالات ناقص الانتشار تمام بیماران جزامی ، تمام گرفتاری هایی که به کاغذ می ریزند و برای حل مشکل و سید و سالار شهیدان ، محض دسترسی به آب کافی  هستند، تمام نوشته جات پراکنده ی من مغشوش ، اینجا جای تمام شلنگ تخته هایی است که دستمان نمی رسد جای دیگری بیندازیم. راستی علی آقا ، چشممان به در خشک شد ، سری بزن خانه  ی ما.<br />
ما هی می نویسیم و هی می نویسیم و از این راه آتشی درونی را مهار ( با کدام ه؟)می کنیم و راحت می شویم. این آتش بازی شاید برایت جالب باشد. <br />
راستی حسین ، شهاب ، بقیه ، شده ایم مثل سال آخر زندگی مرحوم گلشیری، برای خودمان چهارتایی می نویسیم ، برای هم می خوانیم بعد هم هرهر می خندیم که: عجب مرد هنرمندیم....<br />
{این ها را نوشتم تا بفهمی نوشته ی مغشوش یعنی چه، و هی مدام مدرسه ی موشهای ریاضی دان را مقیاس انسجام و آشفتگی نگیری} </p>

<p><br />
</p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001744.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001744.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Thursday, 01 October 2009 05:28:55 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>پرتاب در آهنگ زمان</title>
<description><![CDATA[<p>رفتن به <a href="http://www.khazzeh.com/archives/text/000689.php">کنسرت راجر واترز </a>، تا آن موقع که بلیطش را به چشم ندیده بودم در دستم ، نه چون رویایی دور که به دست آوردنش سخت باشد ، کاری بود ، رفتنی از جنس سفر به مریخ یا ماه. واترز آنقدر دور و رویایی بود وصدایش، آهنگ و نام و موسیقی اش تمام از خلال کاست های کج و کوله ی سالهای پیش چنان گرفته و در دور دست شنیده می شد که برایم اسطوره ای شده بود در ردیف پرومته و هرکول یا تو بگو رستم و سیاوش.<br />
واترز و گروهی که او از آنجا باز آمده بود دریچه ی امثال ما بودند به جهان موسیقی بیگانه ای که طعمی آشنا داشت و این آشنایی را از خلال نوارهای قهوه ای کاست و سی دی ها درست می شد تشخیص داد. اما خود شخص واترز ، رویارو شدن با خودش به عنوان آدم ، نشانه ای غریب بود از بزرگ شدن که من تا شب کنسرت و وقتی تاریخ بلیط باطل شد و گذشت درست درک اش نکرد بودم.اما وقتی او آمد ، تمام قد و بلند بالا و موسفید و خندان با گردنی چروک خورده از پیری و چشمانی که هنوز جوان بودند ، قامت گوشت دار و پوست و استخوانهای تمام آن خاطرات باریک و کشدار و قهوه ای در آنی جلویم قد علم کردند و مبدل شدند به واقعیتی با شکوه اما در اندازه یک متری هشتادو چند سانتیمتری یک انسان همچون تمام ما و دیگران.<br />
از آنجا بود ، از همان بالا بود که با هر قدمی که بر می داشت ، از این طرف سن به آن طرف که می رفت ذره ای فرو می ریخت و خورد می شد و پیش پایم می افتاد. انگار عمویی ، دایی ای کسی بود که داشتم از دستش می دادم . آنقدر ملموس و صمیمانه و آشنا ، با طمانینه ای به یاد ماندنی کوچک شد و دلم خواست از آنجا فرار کنم.<br />
راجر واترز یک آدم بود و این تلخ ترین حقیقتی بود که تا آن روز لمسش کرده بودم.از همه هم بد تر این بود که مانند تمام ما از تمام مزایای  انسانی مثل آب و هوا و خواب و بیداری و از تمام بدی های آن مانند پیر شدن و خنده و بوی بد بدن برخوردار بود. <br />
وقتی آخر های کنسرت آهنگ "تایم" را شروع به اجرا کرد گوشهایم را گرفتم تا یاد صبح های چرک کودکی مان نیفتم. نوای "زمان" برای ما آهنگ بد آیند جنگ بود و خوش نداشتم بشنوم.با همه ی این ها اما البته با تمام قوا پرتاب شدم به تقویم تاریخ و بر عکس خواسته ام تاریخ شبی دیگر را به انتها رسانید و دست آخر روزهای دیگری هم گذشت تا به حالا برسد و به این بهانه حالی با واترز بکنم.<br />
</p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001735.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001735.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Thursday, 24 September 2009 10:43:26 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>ثبت احوال ما</title>
<description><![CDATA[<p>آنچه از بالاي ديوارهاي اين نمايشگاه و نمايشگاه هاي اينچنيني خودنمايي مي کند، آن نقطه تاريک و مغفول مانده يي است که در هنرمندان نسل ما به هزار و يک دليل خاموش بود و به هزار و يک دليل هم، اکنون خوشبختانه رو به روشنايي است و آن هم گرايشات وقايع نگارانه و يادداشت هاي هنرمندانه يي است که تاريخ را از گرد فراموشي نجات مي دهند.<br />
***<br />
بخشی از مقاله ی من در روزنامه ی اعتماد امروز<br />
<a href="http://www.etemaad.ir/Released/88-06-24/189.htm">کامل اش در روزنامه ی اینترنتی هست.و بر خواننده اش صلوات بفرست</a></p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001717.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001717.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Tuesday, 15 September 2009 13:04:05 +0330</pubDate>
</item>

<item>
<title>ارمنستان ام(یعنی بوده ایم)</title>
<description><![CDATA[<p><img alt="400px-Geghard_entrance-IMG_2525.jpg" src="http://tasbihi.khazzeh.com/400px-Geghard_entrance-IMG_2525.jpg" width="400" height="300" /><br />
</p>]]></description>
<link>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001689.php</link>
<guid>http://tasbihi.khazzeh.com/archives/text/001689.php</guid>
<category></category>
<pubDate>Sunday, 06 September 2009 16:11:56 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>