شطح دو

آن وقتی که آدم می خوابد و پا می شود و باز می خوابد و باز پا می شود و می بیند همه چیز سر جایش است، آن وقتی که همه چیز رنگ بی رنگ خاکستری است ، آن وقتی ، آن جایی که راه رفتن و ایستادن فرقی ندارد، آن جا آن وقت باید یاد حرف کاوه افتاد که همیشه می گوید خانه ی خاله نیامده ایم.
آمده ایم دوری بزنیم و برویم کپه ی مرگمان را بگذاریم....


25 مهر 1388





نظر خوانندگان:


نقطه  [www|@] :   (شنبه، 25 مهر 1388، ساعت 20:54)

امید وارم الهی به حق الهی آن شاخه های درخت چشم و چارت را از جا بکند
حالا کم می آید تو پیغام برسانی؟
خدمت به خلق هم توفیق می خواهد
بی معرفتی هم شاخ ودم ندارد.


تا توانی دلی به دست آور
مجبور نیستی کسی را جلو خلق خدا سکه یک پول کنی؟
همیشه انسان ها آنچه به نظر می رسند نیستند.


نقطه  [www|@] :   (شنبه، 25 مهر 1388، ساعت 20:59)

خواستم به تو یاد آوری کنم تا کادوی تولد یادت نرود
خنگ


هیچ وقت یک عاشق را جلو چشمان معشوقش حقیر نکن
او خود به اندازه کافی شرمنده است.


نامشخص  [www|@] :   (دوشنبه، 27 مهر 1388، ساعت 08:51)

شتاب زده می نویسید.
تمام مقاله تان و « نقیضه ای بر خودم » را چند بار خواندم.
به خصوص مقاله آخر بسیار شتاب زده و سیاسی نوشته شد.


حسین  [www|@] :   (دوشنبه، 27 مهر 1388، ساعت 15:51)

آدم باید یک چیزی داشته باشد بر وزن مایه. اگرنه بی نام و نشانی افاضات کردن از خاله کوکومه هم بر می آید.


نامشخص  [www|@] :   (سه شنبه، 28 مهر 1388، ساعت 08:25)

آن چیزی که آدم باید داشته باشد بر وزن مایه یک چیز دیگر است عزیز من!
ربط به نام و نشان ندارد.
کافی است دفتر تاریخ ورقی زده شود تا نقاشان و مجسمه سازانی که انقلابی در حرفه شان به وجود آورده اند را در یابیم.که بی آنکه نامی از خود برجا گذاشته باشند دو هزار سال پیش و پیش تر کاری کرده اند کارستان که تا بینش انسان متمدن امروز کشیده شده است.
نمونه برجسته دیگر هم که در ادبیات می شود اسم برد: « هزار و یک شب!» بیش از هشتاد درصد از داستان نویسان و فیلمسازان، مستقیم ویا غیرمستقیم، از این اثر مایه گرفته اند ولی...
حالا شما می آیی و بنده را که نه سر پیاز هستم و نه ته پیاز را نشانه می گیری که چرا « آقای تسبیحی » را در کامنتی بی نام خطاب قرار داده ام و فکری که از خواندن یک «مقاله» در من به وجود آمده را با نویسنده اش که خوشبختانه به راحتی قابل دسترس است، مطرح کرده ام؟


صالح تسبیحی  [www|@] :   (سه شنبه، 28 مهر 1388، ساعت 10:56)

البته من از داشتن مایه استقبال می کنم!
به هر حال دوست جان، نظر شما برایم جالب بود. و هم شتابزدگی اش را می پذیرم و هم سیاسی بودنش را.
اما شتابزده بودن یک خصیصه است. بدی کار من نیست. من آدم شتاب زده ای هستم، بی قرارم، بنا بر این شتابزده می نویسم.
من احساس کرده ام سیاسی نوشتن اینجا لازم بوده ، پس سیاسی نوشته ام. گمان نمی کنم اینها بدی آدم باشند. اگر حوصله و فرصت دارید ، لطف بفرمایید داستان های من را بخوانید . در آنها نه شتابزدگی به خرج داده ام نه سیاسی بوده ام. به هر حال آشفته نوشتن ، و شتابزدگی ناشی از شور و روحی بی قرار است. نه ترشحات احساسی یک آدم نا آگاه به احوال خود. چندان که در میان اهل مطبوعه ها مرسوم است...

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.