واگویه های پکری

نوشته ای راجع به خشونت دارم می نویسم که این یادداشت ، پیش در آمد آن است.
pakari.jpg

فشاری بدتر از صد درد. زحمتی جان گیر و نفس بند، این حالت لق ناجور، اهل دل را غم زده می کند و اهل حال را پکر.
و منی که از شق دوم باشم بیشتر پکر ام تا نالان. امتداد سخن قائم مقام را از سرپنجه های تو؛ برادرنا حسین، می گیرم و می گویم "...من از خزه های ته جوی هم می ترسم".
آری برادر،و باری به قول همان قائم مقام، "امان از واگویه، واگویه مردمان درست پندار را چونان باشد که اشتران را نوشخوار".
و پکری هر روزه، و دلیل و علت های تکراری برای فشار، مردمان درست پندار را که هیچ ، چون من و مایی را هم به واگویه می اندازد.
شرح یک خاطره:
آقای ستاره ی دنباله دار(خف) و من، سر زنی حرف می زدیم. وپیشترها هم آقای دنباله دار در وبلاگ مرحومش با کسی حرف می زد که او را "لیلا" خطاب می کرد.
و من دانستم و آقای دنباله دار زیاد توضیح نداد و باقی را با آن لبخند ملیح زیر سبیلی اش رد کرد که عزیز جان، "لیلا" زنی نیست. تمام معشوق های آمده و نیامده، "لیلی" مجنون هاست.زن مثالی تمام مردان است.
بودن اش زهر است و مار است و بیرون شدن از بهشت در پی.
نبودن اش باعث پکری!
حالا که سالی می گذرد باید واگویه کنم "دنباله"جان، پهلوی چپم درد می کند."لخچه به جونم افتاده کاکو".
خشونت همه جا پخش است. خشونت در خون مردم رفته، خشونت را حس می کنم، روی پوستم.
وحشی گری چون غبار در هوا پخش است و با نفس به جمجمه ات هجوم می آورد.
این قوم به حج رفته، دشنه در دست، منتظر اند پکر ها از راه که می رسند می درندشان.نوبت به نوبت.
باری، با خودت حرف می زنی و راه می روی و بی راه می روی به درو دیوار می خوری و باز واگویه، باز این هیبت کج و کوژ وحشت است، این دندانهای خیس مرگی است مکرر دهان که می کند یادت...
چرا پرت و پلا می گویم.و چرا پکرم. اصلن دارم چه می گویم؟

24 شهریور 1387





نظر خوانندگان:


نقطه  [www|@] :   (یکشنبه، 24 شهریور 1387، ساعت 01:12)

:(

پكري و خشونت
پكري و خشونت
بد واژه ايست


نقطه  [www|@] :   (یکشنبه، 24 شهریور 1387، ساعت 13:13)

راستي صالح
آقاي ستاره مثل اينكه رفته اند قاطي م.. ها

مبارك باشد


نقطه  [www|@] :   (یکشنبه، 24 شهریور 1387، ساعت 13:15)

چرا حافظ چو مي ترسيدي از هجر
نكردي شكر ايام وصالش


محسن ( داداشه ... )  [www|@] :   (یکشنبه، 24 شهریور 1387، ساعت 13:44)

آقاي صالح خان يا جان
لطفا" فيلم محكوم رو هم در همين رابطه ببينيد .
سوغاتي ما رو هم( جميعا" ) از لبنان تقديم فرمائيد . بي زحمت .


sheen  [www|@ ] :   (یکشنبه، 24 شهریور 1387، ساعت 18:57)

صالح جان! چرا آب و روغن قاطی کرده‌ای؟ خبری هم از تو نیست در عالم فرامجاز (انگار باید یک بار دیگر از مجاز بگذریم تا بتوانیم برگردیم ب همین زمین سفت و خشک)


Araz  [www|@] :   (سه شنبه، 26 شهریور 1387، ساعت 16:02)

صالح می دونستی چرا سام پکينپا يکی از استادای خشونت تو سينماست؟

چون هنوز هيچ آدمی تو تاريخ سينما جرات نکرده فيلمی بسازه که تو نصف بيشتر داستان، يه سر کنده رو شده رو بکنه تو يه کيسه و بده دست شخصيت اصلی. "سر آلفردو گارسيا رو برام بياريد" رو يادته؟

توضيح: اين نوشته فقط به خشونتی که اول بهش اشاره کردی ربط داره، نه به مطلبت!

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.