گریز
این سیل ویرانگری که از خاک برخواسته، دارد می آید و برادر را به جان برادر می اندازد.
لقمه ای که با هم بر می داشتیم اکنون دو سرش در کشمکش است.
و غذای ما شده گوشت هم. کندن، کندن و باز هم کندن، و سرانجام ،بقا به شرط کشتن.
در پس زندگی شهری ایران کنونی ؛ این قانون است که حکم فرماست: دریدن همدیگر و تکه ای کندن.
آقای کوتاه می گوید؛" مردم دارند روزبه روز خوشبخت تر می شوند." و من به او دست مریزاد و دهانت طلا می گویم که خوشبختی را در فشار شدید مادی و گرسنگی( به معنا ی اصلی کلمه ) معنا می کنی.
برای چربیدن تن به این شرایط، می توان روزه گرفت. سنگ به شکم بست. پول آتش زد. و به دامان زهد فرو افتاد که دستت نمی رسد و می گویی بو می دهد!
هرکه را می شناسم که سر به تنش می ارزد، یا رفته، یا دارد می رود، یا می خواهد برود، یا می خواهد و نمی تواند.
انتخاب خاکی دیگر برای زیستن، دیگر نه یک گزینه، تنها گزینه ی موجود برای ما، شری است که خیرشده.
نشستن به کنجی و خواندن، خواندن متوالی و بی خبری،- راهی که در پیش گرفته بودیم و جواب می داد- به بهای از کف دادن آن کنج، که برایش سند زده اند و بها می طلبند از دست رفت.
دریغا خلوت.بگریز. بگریز.
28 مرداد 1387
خوراک وبلاگ
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر نشانی وبلاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
doroste.in vaziyati ke toosh gir kard\im mano yade in jomleye maaroofe ''mikhaham zende bemanam ''mindaze!hesse badiye .mesle ehsase gedayi kardane oxygen too fazaye baz az ye khar khaki
!!!
amfonelic acid without a prescription ۰۰۶ how long does viagra work gdk phisohex how to use iqof what if detrol la dont work ۰۹۵۶۴