سیاه

روز اشک و آه و ناله نیست. و روز مبارزات و به خیابان ریختن. روز، روزی است که بایستی عمیق نشست و اندیشه کرد. گذر کرد از تصویر های مهلک. هرچند هجده تیر ماه برای اهل،بیش از همه، یادگاران تصاویر دلهره آوری است که برای درکشان نا خود خواسته، دنبال مقصر می گردی. و مجبوری خیر و شر تعیین کنی. این اجبار را فرو بگذار و بگذر. بیاندیش.. .شاید تمام صد سال گذشته، کمابیش در کوب و سرکوب، در دویدن دائم و گریز در خیابان، یا ریخته شدن خون در بیابان گذشته.و تنها باید اندیشید و به یاد آور خشونت، دیگر عادت تاریخی ما شده و نخستین راه برای حل همه چیز.خشونت آهنگ نا هماهنگ پخش است پشت صدا های ما. و تمایل به نفی و تحقیر، شکاندن و احیانن کشتن، حالتی مجنون وار است که چون هوا در برمان گرفته.وضعی که در هجدهم تیر سالهای پیش پیش آمد، تکرا دورانی این نمود دردناک است که ما ناتوانیم از صحبت.نه برای مردگان یا مجروحان آن روز، نه برای ستارخان ها و ملک المتکلمین ها، نه برای شیخ احمد روحی خا و میرزا آقا خان ها، و نه برای سعیدی سیرجانی ها یا پوینده ها، نه باید مشکی پوشی و نه باید غصه خورد. باید که به عزای یک قوم به خواب رفته نشست ،برای زوال یک تمدن به بدویت ووحشی شدن باید به جامه ی سیاه فرو شد

۱۸ تير ۱۳۸۷





نظر خوانندگان:


انواع میوه ها و سبزیجات  [www|@] :   (چهارشنبه، ۱۹ تير ۱۳۸۷، ساعت ۳:۴۵ صبح)

صالح عزیز!

من نمی دانم آیا فکر کردن به حال جماعت تیره روز که ما هم جزئی از آنیم در کل فرقی دارد یا نه! منظورم را که می فهمی؟ آخر نمی دانم از کجا باید برایت بگویم؟ پوف!

ترسمت ای خفته در دامان کوهی سیل خیز
خواب نگذاری ز سر تا آبت از سر بگذرد


















لطفاً دو کلمه‌ی زیر را با یک فاصله (space) بین آن‌ها وارد کنید (برای جلوگیری از spam):





هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.