بوی باروت
شناسه ی بزرگ جنگ، بحران اقتصادی، قطع دائم برق، تورم بی رویه، کمبود مواد اصلی زندگانی همچون نان، و صفهای طولانی برای همه چیز است.
جنگ هنگامی در می گیرد که موضوع اصلی مردم، همچون سالهای شصت ، بشود مشکل سوخت.
تکانه های ناگهانی بورس و بازار، نگرانی های دائم بی دلیل، تعویق درپرداخت حقوق، و سرانجام شهر است که تاریک است.
بیا عادت نکنیم. بیا این بار بنشینیم و فکر کنیم، وقت خواب، پهلو به پلو شویم بیندیشیم به تاریکی مهیبی که شبها شهر را فرا می گیرد و می روی در محاق.
بوی باروت می آید. بوی باروت می آید.
۱۱ تير ۱۳۸۷
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
صالح تو رو خدا توهم نده به ما مردم متوهم!!!!
راستی: متوهم با ه دو چشم هست؟
منظور همان آدمخوار شدن تر است ديگر؟
صالح چرا پوسته ی خوش خیالی مردم را می ترکانی؟
به تو چه که بوی باروت می آید؟ تنت می خارد؟ هوس آب درمانی کرده ای برار جان؟
بیا بالتیمور این جا هوا خوش است و پرندگان آواز می خوانند! به قول صمد هیشکی هم جرات نمی کند به این جا موشک بزند!
آخ! ولی تو که بالتیمور بیا نیستی. تو که جلای وطن نمی کنی هر چند که شاعر گفته است:
تنبان مرا جای بلندی بگذارید
تا باد برد سوی وطن بوی انم را
اما یک جور مرض خوب نشدنی در وجود تو هست که از آن سوراخی نمی آیی بیرون.
چرا چپ نیستی؟ انترناسیونال بازی را برای همین وقت ها گذاشته اند د بیا بیرون!
چرا راست نیستی؟ شرکت های چند ملیتی و کارتل ها به وجود تو نیاز دارند. بیا بیرون!
چرا ترسو نیستی؟ فرار را بر قرار ترجیح بده! بیا بیرون مصیبت!
چرا خود فروش نیستی؟ بیا از این جا یک کم خایه ورمالی بکن و صاف برو توی وی.او.ای نظر بده! بیا بیرون!
حالا آن جا نمی روی بیا خودم معرفیت می کنم رادیو زمانه هلند که همراه عباس جون پیپ بکشی.