ایستاده با مشت
بناست انجمن صنفی روزنامه نگاران غیر قانونی اعلام شود. و بنا بر این است که از این به بعد انجمنی در کار نباشد.
البته باید بگویم برای ما اعضای پیوسته ، که در مطبوعات پوست انداختیم و فایده ای نبردیم، داشتن پیشینه ی کاری، سواد خبر نویسی و گزارش پردازی، و هر آنچه اسم آن را نویسندگی مطبوعات گذاشته اند آب و نان نشد و نخواهد شد.
انجمن صنفی بنا بر دلایلی و برای گروهی مشخص(که بنده هم عضو تحریریه های آنچنانی شان بوده ام) به وجود آمد تا جنبه ی حرفه ای روزنامه نگاری را پوشش دهد. یعنی بیمه کند. زندانی ها را تلاش کند آزاد شوند.
وام بدهد.تعاونی راه بیندازد و اینها.
اما انجمن صنفی ما هرگز درست در جای خودش قرار نگرفت. بعد از تعطیلی روزنامه ها شد پایگاه جمع شدن و غصه خوردن بانیان خود.
در روزهای پایانی ریاست جمهوری اصلاحات، ناگهان رو شد که پولی به انجمن داده شده که بنا بوده به لب تاب و دوربین روزنامه نگارها تبدیل شود که نشد.
ماهانه بولتنی به آدرس اعضا فرستاده می شد که اخبار داخلی انجمن روزنامه نگارارن را با هزار غلط دستوری و تایپی نارسا می کرد. از همه بدتر هم این بود که این بولتن به لحاظ قواعد روزنامه نگاری شکلی مفتضحانه داشت. تیترهای بلند و غلط. و خبرهای بدون لید!
روزگاری که" گنجی" هنوز در زندان بود و" مانا نیستانی" هم به زندان گرفتار آمد، بولتن انجمن صنفی اخبار پیگیر بازی های پینگ پنگ اعضا را منتشر می کرد.
موضع گیری های دبیران انجمن همواره بیشتر غر زدن از سر ناتوانی می بود تا چیز دیگر.
افاده ای که انجمن در عضو کردن روزنامه نگاران جوانتر به خرج می داد به قامت کوتاه اش ابدن نمی آمد. و روزنامه نگاران سرگردان بی صنف، ناتوان از گرفتن کمترین حقوق معنوی خود، سالیانه ای پرداخت می کردند که نتیجه اش تنها یک کارت بی مصرف زرد رنگ می بود و کار ی با آن نمی شد کرد.
از مزایای انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران، ارتباط دادن روزنامه نگاران حرفه ای با فدراسیون بین المللی خبر نگاران می بود .
باید تذکر داد که ژورنالیسم ایران امری شناخته شده در جهان است و ظرفیت های آن آنقدر زیاد بوده که انجمن رو به زوال ما بتواند از فشارهای محلی در برود.
مثلن بر کسی معلوم نیست چرا در آخرین مجمع عمومی فدراسیون بین المللی در مسکو ، چرا ایرانی ها تنها دو نماینده راهی کردند. و انجمن صنفی با عشوه ی ما، که سی-چهل هزار تومان حق عضویت برای فدراسیون اخذ می کرده، چرا سه صندلی دیگر نمایندگی ایران را خالی گذاشته بوده.
باری،ایستاده با مشت، خسته، کلافه از هرج و مرجی که نامش هست روزنامه نگاری،پریشان ازحقارت صنفی که آبرویش در گرو وزارتخانه ها گرفتار آمده و نگران و بیمزده راجع به تمام همکاران ،اعلام می کنم انجمنی که جربزه و جنم حفظ خود را در کوران دشمنی ها ندارد،همان بهتر که در کار نباشد.
۵ تير ۱۳۸۷
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


