خواننده ي عزيز،نوشته اي كه پيش رو داريد از نظر مكانيسم آوايي و دستورات زبان شناسي شفاهي و همچنين ساختار فيزيكولو‍ژي حنجره ،طوري نتظيم شده است كه حتمن بايد به نجوا خوانده شود.
بنابر اين از بلند خواندن آن جدن خودداري نموده و تلفن هاي خود را در حالت تن قرار داده، براي نجوا، شماره ي يك و براي باقي اصوات ،بقيه ي شماره ها را بگيريد.

نوشتن به پچپچه
(تقديم به فرياد،معلق در باد، و آرزوهاي قرمز)
نوشتار به پچپچه است،به لحظاتي است كه سوت سكوت شنيده مي شود.
نوشتار در سكوت خوانده مي شود.
و زمزمه ي آهنگين نواي واژه در گوش توست كه مشغول ام مي دارد.و موجب حركت افقي فكر(از من به تو) و لرزش خفيف عضلات است ، عمود بر آسمان(از ما به ما).
نوشتن به پچپچه مي ماند؛به زمزمه.
به فرو بردن پا در آبي ولرم به آرامي.و در غلطيدني نرم است در همان آب.نوشتن تحرك سنگين است در اعماق.
زمزمه ي دهاني است در گوشي.پچپچه ي دهاني است با دهان ديگر.و تمام آرزوي ماست بعد از پاريس.
آرزوي ديرپاي دوري كه نامش نوشتن است و نيك خواندن. يا خوانده شدن.
ارتعاش ريزي كه به روح تو مي افتد، مايه از حركت تند و بي صداي روح من مي گيرد:
خبري كه تقسيم مي شود.
خنده اي كه تقسيم مي شود.
(و اينها را نبايد به زمزمه گفت.)
لحني از خاموشي ،انشعابي از سكوت توست كه تقسيم مي شود.و به فرياد مي گويم بنويس و ياد آور.
زمزمه مي كنم .دارم نامربوط مي گويم.قرمز مي نويسم.سياه تايپ مي شود.قهوه اي مي خواني.
تنها به پچپچه مي گويم ، در گوش،در گوشي،آرام مي گويم جانا ميان ما، تنها زمزمه است كه مي تواند تقسيم شود.


در فكرم ، ديگر چه بگويم كه بفهمي چه مي گويم!

۲۹ اردی‌بهشت ۱۳۸۷





نظر خوانندگان:


نقطه  [www|@] :   (يک‌شنبه، ۲۹ اردی‌بهشت ۱۳۸۷، ساعت ۳:۳۷ بعدازظهر)

چه؟


عصبانی شربت  [www|@] :   (يک‌شنبه، ۵ خرداد ۱۳۸۷، ساعت ۴:۵۳ صبح)

بیا که برویم از این ولایت من و تو
تو دست منو بگیر و من دامن تو
جایی برسیم که هر دو بیمار شویم
تو از غم بی کسی و من از غم تو

امروز یکی گفت تو فیلم "سگ" اثر یول براینر را دیده ای؟ بعد از پنج دقیقه کاشف به عمل آمد که منظورش فیلم "مرد" با بازی پل نیومن بوده است. یارو منتقد سینما بود. پچپچه اش نکن! برو بالای بام این را جیغ بزن. صالح پایه ای اگر تضمین دادند آن دنیا از سیخ و میخ برای مان خبری نیست از خدا بخواهیم فوت مان بکند؟ من و تو که طمع جماع هفت هزار ساله نداریم ببم جان. هفت دقیقه اش هم برای مان زیاد است. می رویم می تمرگیم کنار جوی شیر این قدر می خوریم که حسابی نفخ بکنیم بعد تکیه می دهیم به مخده های بهشت و آی می خندیم. صالح! آی می خندیم!


















لطفاً دو کلمه‌ی زیر را با یک فاصله (space) بین آن‌ها وارد کنید (برای جلوگیری از spam):





هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.