جویای نام

بنا داشتم یک چیزی راجع به " محسن نامجو" بنویسم. خیلی قبل. وقتی هنوز غش و ضعف ها شدت نگرفته بودند و می شد حرف زد.
تمایل و شنود او ، نمود تمایلات و روحیه ی نسلی است که در کوران شعارها و آرمانهای دور و دراز نامعلوم زیسته اند. نسلی که ما باشیم و اگر از چیزی خوشت نیاید، حتا سلیقه ی تو با یک "چرا" ی گل درشت و لات منشانه به چالش کشیده می شود.
به هر حال من نه به این بنده ی خدا علاقه ای دارم؛نه برایم مهم است کیست و چه می کند.
اما نه موسیقیدان است، نه صدای خسته ی یک نسل، نه باب دیلن ایران، نه هیچ کوفت و زهر ماری دیگری که نسل سرگشته ی بی گزینه ، در کوران محدودیتها مجبور به انتخاب اش شده اند.
اینکه " استاد فارسی" نامیده شده؛اینکه خودش را سرگشته و شیدایی دوتار خراسان نامیده و لابد پیغمبر جوانهایی می داند که، نه حال شنود دوتار قوچانی را دارند نه معرفت فهم موسیقی سنتی مقامی سرزمینمان را، اینکه اگر بگویی دوستش نداری به واپس گرایی متهم می شوی، اینکه راه به راه حرف می زند و مصاخبه می کند، مفت چنگ هوادارانش.
به نظر من، این هم یک جور کاری است، ریز و معمولی ، در میان هزار کاست و موسیقی و کتاب دیگر...باری ادامه ی حرفهایم را به نوشته ای از رفیقم علی قلی پور( زاخار) متصل می کنم و می گویم این حرفها همان چیزهایی هستند که من هم می خواستم بگویم و حوصله ام نگرفت. نوشته ی علی اینجاست.

1 مهر 1386





نظر خوانندگان:


...  [ www|@ ] :   (چهارشنبه، 4 مهر 1386، ساعت 12:29)

وقتي عده اي پشت سر جواني كه سريع رشد مي كند اينگونه حرف مي زنند
با خودم مي گويم لابد حسودي شان مي شود!
انتقاد البته با كوبيدن فرق دارد
مجسن نامجو چه تقصيري دارد؟


صالح تسبيحي  [www|@] :   (پنجشنبه، 5 مهر 1386، ساعت 12:48)

من چه حسودي اي دارم بكنم!؟ نه رشته ي كاري ام با او يكي است نه توي فضاي خودم حس عقب ماندگي يا ناكامي دارم.
اين يك ابراز نظر است. فقط همين.كوبيدن و انتقاد و نقد سالم و سازنده و ناسالم و توهين و بالا بردن و زمين زدن همه مال جدل اند. نه يك ابراز نظر كوچك شخصي.
گمان نمي كني اتهلام حسد خود كوبيدن باشد؟


...  [ www|@ ] :   (دوشنبه، 9 مهر 1386، ساعت 14:06)

البته من نگفتم شما حسودي مي كنيد
با خودم گفتم اگر اين حسودي نيست پس چه هست
بگذريم اصلا لزومي ندارد در باره حسودي بحث كنيم
تازه حسودي يكي از عوامل پيشرفت است!
و البته بيشتر متني كه شما به آن لينك داده ايد مد نظرم بود
به نظرتان كوبيدن است؟
من هم علاقه اي به موسيقي محسن نامجو ندارم!


هومن  [www|@] :   (دوشنبه، 9 مهر 1386، ساعت 15:40)

ای سه نقطه جان! شما حالتان خوب است؟


مصطفی مردانی  [ www|@ ] :   (سه شنبه، 10 مهر 1386، ساعت 02:12)

سلام. وبلاگ ادبي پرشين بلاگ به حضور گسترده ادبي نويسان در سراسر ايران احتياج دارد. منتظر حضور شما هستيم...


...  [ www|@ ] :   (سه شنبه، 10 مهر 1386، ساعت 13:42)

:)
راستش كمي حالم خوش نبود
لابد از بس حسودي حسودي كردم مي گوييد


سعيد  [ www|@] :   (چهارشنبه، 11 مهر 1386، ساعت 22:49)

چسب زده شده تا زخم پنهان شود... سر باز نكند و جريانش راه بيفتد. زير چسب زخم گلبول هايي وجود دارند كه دلشان مي خواهد هوا بخورند. پاي چشم اين زخم انقدر گود افتاده كه چاله چوله هاي خيابان را هم كفاف نمي دهد. چاله زياد است و دزد بيشتر. دزدهايي كه خيابان دزدي مي كنند. ولي ايكاش مي شد كه اين دزدها كمي هم چسب زخم بدزدند تا سرش باز بشود و جرياني راه بيفتد. دلمه نشود خون زير چسب.


هورام  [ www|@] :   (شنبه، 14 مهر 1386، ساعت 19:23)

ارادت خاصي به ايشون دارم! اين هومن خوب هواداري شما رو مي كنه!


صالح تسبيحي  [www|@] :   (دوشنبه، 16 مهر 1386، ساعت 01:35)

بنده هم ارادت خاصي به همه در همه جا دارم و اميدوارم همه موفق باشند.


***  [www|@] :   (سه شنبه، 17 مهر 1386، ساعت 10:54)

ahangesh ba mazze bood


***  [www|@] :   (سه شنبه، 17 مهر 1386، ساعت 11:06)

One day one man decided to go to the 'Gold land'. He equipped himself and got ready to go. 'Where do you want to go', In his way one person asked him."I'm going to go to Gold land". 'Can I follow you?' the person asked. "Oh! yes" the man replied. On their way some other people joined them. After some days they reach a desert. The man said "I'm going to go back". The followers asked him why? The man simply replied "Because I am tired." ...


نيست در جهان  [www|@] :   (پنجشنبه، 17 آبان 1386، ساعت 14:55)

يك آهنگ نشان بنده بدهيد كه اين بابا خودش ساخته باشد. همه اش را با اجازه ي نوازندگان جز و بلوز و كانتري و راك و پاپ، از ايشان كش رفته است.

حرف نوي آقا را نشان بنده بدهيد. بله موقعي كه خانم هاي ايراني توي داستان هاي شان حرف پستان و جاي مثلثي زدند اول از همه من هوار زدم كه اوي! اين ها نوآوري نيست همين چهار تا شود موي كله ي ادبيات فارسي را هم دارند كچل مي كنند اما گوش كسي بدهكار نبود. حالا محسن نامجو پيدايش شده است و اسم آلت و كارخانه اش را وسط چه چه بلبلي مي آورد و نوآوي مي فرمايد و باز به به جماعت به آسمان بلند شده است.

حضرت آقا گويا به شجريان هم علاقه ي وافر دارد.

روزي دوستي به من گفت: تو پوستر داريوش توي اتاقت داري؟

گفتم: مگر داريوش پوستر مرا توي اتاقش مي چسباند كه من هم عكس او را بچسبانم؟

گاه گاه با ديدن آگهي تلويزيون هاي ماهواره اي مثلا اين كه : كنسرت ستاره ي جاودان موسيقي ايراني: هنگامه!!! و شنيدن غوغاي طرفداران محسن نامجو ياد بيت عتيقه ي عشقي مي افتم كه گويا براي رضا شاه كبير سروده بود و مناسبتي هم در اين جا دارد:

پدر ملت ايران اگر اين بي پدر است
بر چنين ملت و روح پدرش بايد ريد


Cyndrus  [ www|@ ] :   (چهارشنبه، 18 فروردین 1389، ساعت 02:58)

nitroglycerin xanax =] flopropione eyes lzdir zyban bupropin hydrochloride =-( nallpen frontier rovsy

















لطفاً آن‌چه را که در تصویر پایین می‌بینید وارد کنید.
(کد امنیتی برای جلوگیری از اسپم)



Entry Feed خوراک وب‌لاگ

هرگونه نقل قول از مطالب اين وب‌لاگ تنها با ذکر نشانی وب‌لاگ مجاز است.
نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسؤوليتی در قبال مطالب اين وب‌لاگ ندارد.