یادت هست یا موبایل ات زنگ می زند نمی رسی بخوانی؟

من از جنگ بیزارم. از مرگ ناگهانی هراس دارم. نسل من، نسل پس از انقلاب ، همه ی عمرش را در جنگ گذرانده. جنگ داغ. گرم. ولرم. و در این چند ساله جنگ سرد.
حالا اگر بنا باشد بازار جنگ داغ بشود، دست ما به جایی بند نیست. و دولتمردان هم نیستند که می میرند. ماییم. من و تو ایم که تاوان می دهیم. بماند که جنگ طلب ها از جنگ چه سود هایی می برند.
همچنان که دینی کردن عالم، و آوردن همگان بر سر یک سفره ممکن نیست، امریکایی کردن همه و بردن تمام مردم جهان، به رویای آمریکایی هم امکان ندارد.
من عراق را از نزدیک دیده ام. و دنیای هراس آور هرج و مرج پس از جنگ را حس کرده ام.
من و تو جهان جیره ای و وحشت آرامشهای ناپایدار را دریافته ایم.
بس نیست؟
کافی مان نیست؟
دست بر نمی دارید؟ هنوز مهره هاو فک ها و مین های آن هراس هشت ساله سر جا یند، هنوز آژیر حمله ی هوایی به گوشمان است.
دست بردار. نگو آماده ایم. مسخره نکن. دست از ریشخندمان بردار.
جنگ حافظه ی تاریخی ماست. چه روس ، چه انگلیس، چه عراق عرب چه عربستان عجم، چه هیولای اسمش را نبر، چه امریکا،مغول، تیمور ، محمود افغان، همه، همه ی اینها تار و پود وجود ما هستند.
هنوز گوشه های شصت ام را می جوم. هنوز تنم خارش می گیرد نیمه شب. هنوز ترس از جنگ، سر باز می کند از ترس های دیگر: ترس از زلزله. از طوفان. از اتفاقی که نمی دانی چیست و از افتادن اش وحشت داری.
مرگ است که کسب و کار شماست. فایده ی جنگ را شما می برید و من و ما ایم که ضرر می کنیم.
من از جنگ بیزارم. از خبرهایی که تند تند خوانده می شود. از صدای انفجار، از خون بی هدف هدر، از حرف های مفت سیاست مدارها بیزارم.
نمیدانم آیا کسی حواس اش هست؟
جنگ است. جنگ. جنگ. جنگ . جنگ است .جنگ. جنگ.
چرا کسی صدایش در نمی آید؟ یعنی طنز چارخونه و باخت استقلال از سایپا، یعنی بلوتوث و کارت بنزین و گوشی امپی تری پلیر دار انقدر جذابند؟
آیا آن: صدایی که می شنوید اعلام وضعیت قرمز است...
یادت هست یا ورپریده؟

۲۷ شهريور ۱۳۸۶





نظر خوانندگان:


هشدار  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۲۷ شهريور ۱۳۸۶، ساعت ۷:۴۲ بعدازظهر)

معامله ای خواهد بود بر سر جماعتی. خستگان بسیار کشتگان اندک. باد سرد شمالی بر کومه های ما گذر خواهد کرد و بازماندگان را سرماخوردگی خواهد کشت. آن که بر اورنگ اهورا تکیه می زند پس از اهرمن، خود اهرمنی بتر است. هزل نگیر که باخنه ایم.


پارميس  [www|@] :   (جمعه، ۳۰ شهريور ۱۳۸۶، ساعت ۹:۵۹ صبح)

اژير قرمز مامان تو رو خدا بدو ............. وضعيت سفيد .... مامان كجائي


شایان  [www|@] :   (چهارشنبه، ۴ مهر ۱۳۸۶، ساعت ۱۱:۴۰ صبح)

دگر بیزار، حتی از دریغا گویی و نوحه


پویا  [www|@] :   (پنج‌شنبه، ۱۹ مهر ۱۳۸۶، ساعت ۳:۱۱ بعدازظهر)

مگر میشود که پریده باشد طنین آژیر قرمز و لرزه ای که که در مهره ها میافتاد هنگام دویدن به طرف پناهگاه مخوف و نگرانی برای مامان که عقب تر است همیشه و درد مچ که بابا محکم میگرفت و میدوید؟
کاش میشد که پریده باشد ولی هنوز هم مچم درد میگیرد از کلمه ی جنگ ولی آیا میشود کاری کرد برای خلاصی ازاین احمقانه ترین تباهی بشری؟ خودمان را گول نمیزنیم وقتی فکر میکنیم که باید کاری بکنیم؟ شبیه مبارزه باسرطان است وقتی هنوز درمانی برایش نیست و پزشکی نمیدانی


















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.