دل در آب

پارسال پیرارسال داشتم می سوختم که به فکر افتادم داستانی بنویسم و طرح عشقی کنم که بر باد رفت.بعد وقت نوشتن دیدم که بر باد نه، بر آب رفته.داستان من ، خانه به سیلاب، طرح شور آرام یک زندگی عاشقانه است که معشوق واحدی ندارد.و حدیث نفسی است که جان دردمندم را که می سوخت آرام کرد و توانا ساخت فراموش کنم
آیا فراموش کرده ام؟هرچند هرقدر از چیزی دور می شوی بیشترش می شناسی.خانه به سیلاب را اینجا بخوان.ضمنن نامش را به مجموعه داستانی دادم که الان در انتظار مجوز است

۵ شهريور ۱۳۸۶





نظر خوانندگان:


الهام ناصري  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۶ شهريور ۱۳۸۶، ساعت ۷:۰۵ صبح)

سلام.خواندم و به دلم نشست.


الميرا كاظمي  [www|@] :   (چهارشنبه، ۷ شهريور ۱۳۸۶، ساعت ۱:۰۸ صبح)

سلام...
اي بابا هوا بس ناجوانمردانه سرداست،چه بر آب چه بر باد..
دوستم امد.
نشستيم و چاي خورديم.
خاطرات كه تمام شد،رويا ها فاش شدند.
دوستم رفت.نمي توانست بماند.ديرش شده بود.
نثر دلنشيني داريد..گرچه معشوق واحد نيست.
موفق باشيد.


















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.