برسد به گوش جمال میر صادقی

سواد عاشقی از چشم روزگار برفت/ غلام آن کلما ت ام که آتش انگیزد

چون بعضی دوستان اطلاع ندارند من می گویم، فاش هم می گویم چون اینجا تریبون ماست و می شود همه چیز را هر جور دلمان می خواهد بگوییم.
بنابراین استاد ام محمد ایوبی یک قدم است در داستان نویسی فارسی.
برسد به گوش جمال میر صادقی.
ادبیات عرصه ی نان آوران شهرت پرست نیست.ادبیات جای جولان نیست.دفتر آدم جولان دهنده با مرگش بسته می شود.باید بدانند و بشنوند و برسد به گوش جمال میرصادقی.
بخش ادبیات معاصر و داستان کوتاه در دایرتل معارف ایرانیکا به جمال میر صادقی سپرده شده است.
اکنون سئوال این است: دانشنامه چیست؟ یک دانشنامه ی جهانی یعنی چه؟
دانشنامه باید مدخلی برای آشنایی باشد نه فرصتی برای خود نمایی.
نویسنده، از ژانر های داستان کوتاه نام می برد ، از هرکدام مصداقی می آورد و نویسنده ها را بر می شمرد.آخر همه ی ژانر ها می نویسد وجمال میر صادقی! این ادبیات سوم شخصی برای نوشتن از خود ، یا نشناختن جایگاه خودش است در فارسی یا ، ایراد دستوری است.نمی دانم. فارسی بزرگ است.داریم با کلمات حافظ و بیدل و عین القضات می نویسیم.
ابراهیم گلستان را نویسنده ای معرفی می کند که برای طبقه ی روشنفکر می نویسد.
و آدمها ی داستان های او انسانهای معمولی اجتماع نیستند. و خلاصه قضاوت می کند و پنبه می زند مدام.
این افتراست. اسرار گنج دره جنی، داستان یک روستایی و طرح تحمیق اوست. این حرفها البته با بررسی ژانری که خود او دنبال می کند( روستایی نویسی) یا اختراع جدید اش "داستانک" توجیه می شود و ما هم می پذیریم کم سوادی از نویسنده است نه مصداقهایش.
نویسنده غیر خودش را بر نمی تابد و نمی پذیرد عرصه ی زیبایی شناسی باید وسیع باشد.
باشد ، نتابد! اما نور ضعیفش کاش یکدست می تابید.به همه جای داستان نویسی فارسی می تابید. و به جای نقد و تحلیل، به رسم دایرتل معارفها تنها به معرفی تاریخی اکتفا می کرد. بهتر بود ایشان نقد داستان نویسها را می گذاشت در مقالات شخصی خودش می نوشت.
او وظیفه دارد ، مسئولیت دارد که از همه اسم ببرد.من به روشنی ناراحت ام اسم استاد ام محمد ایوبی در این دایرتل معارف برده نشده.
و این نقصان آزار ام می دهد.
او را اهل ادب همه می شناسند..داستان دوستها کارهای او را خوانده اند، تا چند سال پیش یک دو جین شاگرد تربیت می کرد در سال.
و به قول " رضا امیر خانی" خوب خواندن را او یاد ما داد چون خودش خوب خوانده.
و به ما آموخت چه چیزهایی را نخوانیم، و آموخت ذهن و زبان آدمی روز به روز تغییر می کند: باید جست.
بر خلاف استاد میر صادقی داستان گویی را ذاتی می داند. و بر خلاف او مدعی نیست هرکس با رفتن به کلاس داستان نویسی قصه پرداز خواهد شد. آن هم کلاسهای میر صادقی که در آنها برای قصه نویسی خط و مرز و چارچوب و باید و نباید تجویز می شود. بنده به عنوان داستان نویس جوان مفلوک جویای نام، عرض می کنم که آقای میر صادقی، گفتگوی اخیر شما را در یکی از روزنامه ها خواندم. دست شما درد نکند . شما نمی خواهد بگویید چه چیزی داستان هست و چه چیزی نیست. بفرمایید لفظ غلط هایتان را تصحیح کنید که مثل داستان اخیرتان در مجله ی رودکی یکی مانده به آخر ، " اسب را تاخت" ننویسید، " استادنا! اسب را معمولن " می تازانند"...
محمد ایوبی منزوی است.رفقای قدیمی که مردند ، احمد محمود و اینها ، او دیگر کمتر جمع می شود با مردم.
توی کار سردبیری خزه هم ، سایه اش روی سر ما است.اما سایه ، روی نوشته ها نیفتاده، نظرش را تحمیل نمی کند.کتاب زیاد نوشته؛ و البته منصفانه که نگاه کنیم هنوز مشکلاتی در آنها هست که محل اختلاف ما است با او.
اما نثر پیراسته ی او را کسی نمی تواند انکار کند.روده درازی نمی کنم.همین بس باشد که بدانیم دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی( می شناسید که؟) رمان درخشان " راه شیری " را پیراسته ترین داستان ادبی
فارسی در بیست سال گذشته می داند.
برسد به گوش جمال میر صادقی.
چند ماه پیش بود که با هم رفتیم کلینیک چشم پزشکی، که چشم اش را عمل کند. لباس آبی بیمارستان را که داشت می پوشید، بدن نحیف اش را دیدم.و تن خسته و رنجورش انگار سطور کاغذی، نسخه ای قدیمی بودند . نه متنی کهنه در حد متون کهن که جلدش ، صاحبش ، ملالغطی بشود( که کمی هم هست) مثل نسخه های چاپ سنگی ، زرد و شکسته بود.
در حضورم طرح تنی دیدم که به مصرف ادبیات رسیده .و مولکولهایش تبدیل شده اند به کلمه.
اومراثی بی پایان ای دارد.نویسنده اینجوری است.روی تخت بیمارستان،کنار چشم مورد نظر ضربدری زده بودند و نشان اش کرده بودند.
و من چشم کوچک به گودی نشسته را دیدم.انگار قایق بود.نشسته به گل، آن عمل چشم باد شرطه بود که پشت در اتاق عمل تمنا داشتم بر خیزد.
آن چشم آنقدر خوانده تار شده. آنقدر کلمات خودش را پشت هم شمرده . نویسنده اینجوری است.
اهل جنوب است. داستان نویسی اش آواز را می ماند؛ آواز طولانی جنوب.
جنوب در آثار او جغرافیایی نیست.جنوبی نماد آدم ستمدیده است.عبور کرده از تعلقهای قومی، و مشتهایش پر شده اند از اذان.
اکلیل می زند به صورت اش در یک مراثی بی پایان.
پارسال که کتاب جدید اش چاپ شد ، رفتیم رادیو. و من گفتم آدمای داستان سیاه و سفیدند. و گمان می کنم آدم بد باید کار خوب هم ازش سر بزند و بلعکس، و کار این ایرادها را دارد...
هرچند ایوبی در جواب ام دلیل واضحی نیاورد. ولی دیدم او غرق داستان خودش است. و اصلن با دلیل زندگی نمی کند. نویسنده اینجوری است. می داند شاگرد مرید نیست. می گذارد توی صورت اش ایراد بگذارند روی داستان اش. من دوست می دارم اگر نویسنده ای منزوی باشد، راه به راه برای مصاحبه و سخنرانی دعوت نشود، یاکتاب اش را شاگردها نخرند، نویسنده ای که خوب یا بد ، در این تعریف زهر ماری " نویسنده" بگنجد، باید آنجا که دایرتل معارف می نویسند ، نامش درج بشود.

*
چند سال پیش با ایوبی و یک نویسنده ی دیگر( که عدنان غریفی نیست) در نمایشگاه کتاب ، جمال میرصادقی را دیدیم.
ایوبی سلام و علیک کرد و حال و احوال، آن نویسنده ی دیگر ( که عدنان غریفی نبود) استاد استادکنان با او همقدم شد و اصلن راه افتاد و رفت!
نمی دانم چرا حالا در یک دانشنامه ی جهانی ، نام آن یکی نویسنده ( که غریفی نیست) هست و اما ایوبی نه.
اگر آقای میر صادقی پدر بنده را داستان نویس معاصر نمی داند نظر شخصی خود اوست و در این حد محترم هم هست، و حق دارد سر کلاس و توی نوشته های شخصی خودش اسم او را نیاورد، یا با تمسخر ( چندان که رسم اوست) بیاورد.
اما در دانشنامه ای چنین که لطف خداوند و احسان یار شاطر گذاشته به دوش جمال میر صادقی ، او موظف بوده است شمایی کلی از ادبیات داستانی به دست دهد نه گل چینی که گل سرسبد ش خود او باشد.
عرصه ی هنر این ملک شده محل جولان استادان .استاد یعنی کسی که در هنر خودش را بازنشسته می کند.
کار کم می کند.حرف زیاد می زند.در س می دهد.و رابطه ی خوبی هم با مطبوعات دارد.
من استاد ها را دوست نمی دارم. و غلام آنم که آتش انگیزد. و بسیار علاقه مندم که این حرفها برسند به گوش جمال میر صادقی.

۲ تير ۱۳۸۶





نظر خوانندگان:


ye doost  [www|@] :   (شنبه، ۱۴ مهر ۱۳۸۶، ساعت ۲:۲۵ صبح)

دوست عزیز سلام، درباره میر صادقی مشغول search بودم که چه جالب به این جا رسیدم. تا به اینجا برسه چندین گفتگو و مصاحبه از ایشون خوندم، و اعتراف می کنم که در همین حد میشناسمش اما دوست خوبم بر فرض هم که همه حرفهای شما درست باشه، خوب شما هم به شیوه میرصادقی برخورد کردی و اینجوری در حالیکه ظاهرا اونو نقد کردی اما خودت هم مثل اون حرف زدی و ضمنا ممنون می شم بتونی در شناخت بیشتر میر صادقی کمکم کنی.
به امید موفقیت


















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.