نوشتن خوب نيست

این یادداشت را که خواهی خواند قبلا برای شماره‌ی سد مجله‌ی کاپوچینو نوشته بودم.
یک نوشته است درباره‌ی نوشتن. که گمانم برای بازکردن وبلاگم مناسب بوده باشد.
هرچند نه من آن آدم آن موقع‌ام نه تو.

* * *

دیگر لال شده‌ام و دست و پا گم کرده‌ام و زبانم بند آمده و نمی‌توانم بگویم «نوشتن خوب است» چون نوشتن این جمله خوب نیست.
نوشتن خوب است چون وقت نوشتن آدم سکوت می‌کند و مجبور نیست صدای گفتگوی خودش را با خودش و یا با دیگری بشنود.
نوشتن خوب نیست چون رویاهای آدم در سکوت مجسم می‌شوند و جان می‌گیرند و در هیبت آدم و شیء و جانوری بختک‌وار می‌افتند روی تن آدم.
نوشتن خوب است چون با نوشتن آدم فراموش می‌کند و چون کنجی را گرفته و دارد می‌نویسد پیش دیگران نیست و آدم‌ها هم در تفاهمی متقابل فراموشش می‌کنند.
نوشتن خوب نیست چون رفته رفته آدم خودش را هم فراموش می‌کند و به یاد نمی‌آورد این سطور سرد را چه کسی قلمی کرده. حکایت کوری می‌شود که دست به رنده می‌کشید و می‌گفت «دیوان ایرج میرزا است».
نوشتن خوب است چون کسی که بالای صندلی ایستاده و طناب انداخته گردنش ناگهان چشمش می‌افتد به تکه کاغذی خالی و هوس می‌کند بنویسد.
نوشتن خوب نیست چون آدم را «جان‌دوستک» می‌کند. در این رابطه نویسنده‌ای را می‌شناختم که از همین اعضای هر از گاهی بنویس همین کاپوچینو بود و مثل خل‌ها ریش و موی بلندی داشت و حالا مرده. با نوشتن از خودکشی منصرف شده بود و سر پیری دم مرگ کچل شده بود و مدام نعره می‌زد نمی‌خواهم بمیرم.
نوشتن خوب است چون آدم خالی می‌شود.
نوشتن خوب نیست چون ظرف تنگ خالی دوباره و زود پر می‌شود.
و خوب نیست چون روی سر این و آن خالی می‌شود.
و خوب نیست چون محدود است به الفبا.
و خوب نیست چون محدود است به اقلیم و زبان و ترجمه.
و خوب نیست چون سواد می‌خواهد و حوصله زمان‌دار خواندن.
و خوب نیست چون سه روز سر آن که «سد» را با سین می‌نویسند نه صاد چانه می‌زنی آخرش هم شماره‌ی «صد» را منتشر می‌کنند. بی‌توجه به جشن‌های «سده». درب! را محکم می‌کوبند به هم تا از فردا حافظ توی ابرها بخواند و تنبک بزند که:
«دوش دیدم که ملائک درب می‌خانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»
نوشتن خوب است اما نوشتن خوبی‌های نوشتن کار خوبی نیست.
از همین رفت و آمد جنون‌زده میان «هست» و «نیست» است که لال شده‌ام و تکلیفم با خودم روشن نیست که حالا لال‌ام یا دارم حرف می‌زنم.

۱۲ خرداد ۱۳۸۶





نظر خوانندگان:


HooMan  [www|@] :   (شنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۶، ساعت ۱۱:۲۹ صبح)

زيبا بود...


اوديسئوس  [www|@] :   (يک‌شنبه، ۱۳ خرداد ۱۳۸۶، ساعت ۱:۵۱ بعدازظهر)

سلام اخوي

مطلب قديمي ات را براي مان كپي كرده اي ممنون. من هم زمان هايي كه دل و دستم به نوشتن نمي رود يا حال و حوصله ندارم اما مجبورم يك كارهايي بكنم از اين شاهكارها توليد مي كردم. يعني يك مطلب قديمي را كه به زعم خودم دندان گير بود دوباره كپي مي كردم جاي جديد!
اما يك چيزي اين وسط هست كه خودت هم درست فهميده ايف ديگر اين مطلب جذابيت هنگام نوشته شدنش را ندارد. آن موقع براي خودش توي كاپوچينو حال و هوايي داشت ولي الآن براي خودت يك جور حس نوستالژيا دارد كه با خواندنش كيف مي كند اما هيهات كه بوي گرد و خاك زمانه ي غدار را گرفته و اين حرف ها به گوشش نمي رود.
جامه نو كن.


اوديسئوس  [www|@] :   (يک‌شنبه، ۱۳ خرداد ۱۳۸۶، ساعت ۱:۵۳ بعدازظهر)

دوهزار تا غلط تايپي و نحوي دارد..
خير سرم كاش نقد نمي كردم!!


فاطمه ظریف  [www|@] :   (شنبه، ۱۹ خرداد ۱۳۸۶، ساعت ۵:۵۳ بعدازظهر)

تفاوت سنی چندانی نداریم اما من حالا جایی هستم که شما ایستاده بودید شاید دلیلش این باشه که من دیرتر شروع کردم خیلی برام جالب بود مطلب شما چیزهاییه که من بارها و بارها گوشه و کنار دفترهام نوشتم اما هیچ وقت کنار هم جمع نشدن تا بشن چیزی که شما نوشتید میشه بپرسم حالا شما کجایید؟ می خوام بدونم بعداَ قراره کجا باشم؟ ممنون


سها  [www|@] :   (دوشنبه، ۲۲ مرداد ۱۳۸۶، ساعت ۴:۲۲ بعدازظهر)

سلام عالي بود


سها  [www|@] :   (دوشنبه، ۲۲ مرداد ۱۳۸۶، ساعت ۴:۲۷ بعدازظهر)

سلام عالي بود


mamad  [www|@] :   (پنج‌شنبه، ۲۰ تير ۱۳۸۷، ساعت ۱۱:۲۴ بعدازظهر)

حرف حساب..........


















لطفن عدد داخل مستطیل را وارد کنید:   

   


هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.