ساقيا آمدن عید مبارک بادت
نوشتستان
شايد عيد سر برسد و ما ازفرط تنبلي سري به سراي سايبر نزنيم.پيشاپيش من اين عيد را خدمت علي آقاي عسگري و سيدنا شهاب مباشري(خف)تبريك عرض نموده از خداي برنشسته در عرش ، آشي مي طلبم كه يك وجب رويش روغن باشد و در حق دشمنان علي آقا و آقاي ستاره ي دنباله دار پخته باشند.
خزه امشب عكسها ي منتشر نشده اي از يك شهر و گورستان 5000ساله منتشر خواهد كرد كه گزارش تصويري اختصاصي ماست.
ضمنن خزه به زودي و همزمان با سال نو ، حالش حول مي شود به احسن الحال و صاحب يك راديو خواهد شد.راديو خزه يك پادكست يك ربعه است كه فعلن ماهي يكبار به روز مي شود.
بعد هم سايت اينترنتي گروه موسيقي زيرزميني است به نام آلومينيوم ام جي اس كه كارهايش كار من و برادرم و رفقاي ديگر است .
ضمنن به فروغ اينترنتي هم سري بزن كه نوشته اي نوشته ام نوشتستان.
ما و دوستان و بلند قامتان
جنگ. و باران سنگ.
این است سرنوشت قوم بدتر از عاد و ثمود.و دیری است خداوند در فکر است طوفانی چون طوفان نوح باز بفرستد و آفرینش از سر گیرد
چه کسی از چه کسی برتر است؟ و ما همه آمده ایم که چه؟ هرچه. دیگر به اصل و بنیان هستی مشکوکم.
اصطرلاب اسرار و ریاضیات کائناتی ام با هم نمی خوانند.چگونه می شود مشتی، بر مشتی دیگر از انسانها برتری پیدا کرده اند و کاری می کنند که انگار در نظام خلقت جا برای همه نیست.
اشاره و شلوغ کاری ام برای یک ماجراست : یعقوب یادعلی.
سکوت.
این است گناه بدتر از قوم لوط.
چرا کسی حرفی نزد؟ صدایی بر نخواست؟سرها چرا آنقدر در گریبان است؟جریان سیاسی که نیست. صنفی است. شاید اشتباه شده. تشبیه نام بوده؟یعقوب یاد علی...شاید یک مفسد فی الارضی بوده باشد به نام " علی یاد یعقوب" که نویسنده ی ما را توی دردسر انداخته.
در کشور هرگزها که همه چیز سیاسی می شود، منبعد باید شخصیت های داستانی به خود بلرزند و نگران باشند که هستی شان سانسور نشود.
و آدم بده ی داستان باید زبان درکشد و احترام خودش را نگه دارد تا برای خالق اش،نویسنده، دردسر نشود.
دیری است که دیگر برای خالقمان ، خداوند، دردسر شده ایم.
صاحبان افتخاری فرهنگ باز هم از در سوتفاهم وارد شدند. هموطن تبریک!ما از دروازه ی خلقت گذشتیم.
بیایید. بگیرید. بشنوید. پیغام دریافت شد:
"نویسندگان عزیز اگر قبلن باید با رعایت شئونات مورد نظر می نوشتید و شخصیت پردازی تان بر اساس قانون اساسی انجام می شد، از این به بعد ننویسید. کلن ننویسید.این یک پیغام ضبط شده است در ذهن شما و بعد از پخش آن مغزتان خواهد ترکید"
جای "یادعلی" هر نام دیگری ، هر نامی دیگر، هر کسی دیگر می تواند نوشته شود.
از علائم ظهور حضرت آورده اند که نویسنده ها به جرم نوشتن به زندان می افتند.
اینک آخر الزمان. و ما و دوستان و بلند قامتان.
جنگ، آهن و دود باروت نیست.جنگ صفهای طولانی نان و بنزین و شیر است . جنگ سکه در بازار نفت است.
و من از جنگ می ترسم و از قیامت به خود می لرزم.
قومی که نویسنده اش به زندان باشد، نیاز به طوفان نوح و عذاب علیم ندارد.
خود رو به تباهی است و کارش ساخته است.
تخمه ی بو داده ی من بشکن
داستان آخر من یک نوشته ی تازه است که شاید بعدن مثل نان،بیات شود و شاید هم نه.
اما جریان و ماجرای آن جریانی است که دغدغه ی انکار ناپذیر همه ماست و کاری هم نمی شود کرد که، افسار به دست نا ساربان هاست...
اما لطف تو است و مرحمتی است که به من می کنی و می نشینی ، وقتت را می گذاری یک داستان درزا می خوانی.
اگر اولهای کار خسته شدی صبر کن، وسط های کار عشقی می شود، آخرهای کار هم حادثه ای.
داستان باله ی تخمه شکن را توی خزه بخوان.
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


