دل در آب
پارسال پیرارسال داشتم می سوختم که به فکر افتادم داستانی بنویسم و طرح عشقی کنم که بر باد رفت.بعد وقت نوشتن دیدم که بر باد نه، بر آب رفته.داستان من ، خانه به سیلاب، طرح شور آرام یک زندگی عاشقانه است که معشوق واحدی ندارد.و حدیث نفسی است که جان دردمندم را که می سوخت آرام کرد و توانا ساخت فراموش کنم
آیا فراموش کرده ام؟هرچند هرقدر از چیزی دور می شوی بیشترش می شناسی.خانه به سیلاب را اینجا بخوان.ضمنن نامش را به مجموعه داستانی دادم که الان در انتظار مجوز است
ماهی دودی
این است آنچه خواسته ایم. نم و نا و حنجره، فرو رفته تا خرخره در دود.
چشم چشم را نمی بیند. جالب هم هست و میان اهل هنر که ما باهاشان دمخوریم خیلی بیشتر هم باب است که هرکس می زند به دود و وهم حشیش گمان می کند تنها اوست و اینها که می بیند و می شنود تنها در گوش اوست که زمزمه می شود و بالا می رود.
و مکنونات معنوی است.و سبب تفاوت اوست با ما.
انواع و اقسام، ریز و درشت ، الحمد لله از همه طرف . دوا و شیره و رنگ در رنگ. افیون هزار رنگ. آمفتامین و مسکالین..
البته خوب می دانی که ...هرچه دود بیشتر حرف کمتر. خفه تر. و برای آن که
می خواهد خفه باشی بهتر.
دست به هر شانه ای می گذاری کج و خم می شود و یا نشئه است یا خمار.
آدم ناگهان تنها می شود.
آدم ناگهان تنها می شود.
----بعد التحریر: چرا سال اعتیاد ملی،تداوم بازندگی اینقدر بلند است و نوروزی در کار نه؟----
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


